
امروز از ساعت۹پیش عشق جونی بودم..کمی کسالت داشتم و بیحال بودمxa0 اما مثه همیشه مراقبم بود،،، برام از خونه موز اورد،برام مثه همیشه کلی کیک و شکلات و رانی گرفت،، آخرل سرم بهونه لــــــــــــــــــــــواشک گرفتم اونم از نوع شیرینش اونم گشت برام آلوچه شیرین گرفت،،، مامان هم خیارشور برام فرستاده بود اونم یه ظرف بــــــــــــــــــــزرگ،، علـــــــــــــــــــــیرضا جونم امروز نگرانیت برای من تو چشمات داد میزد،،، گفتی دلت برام ضعف رفته و نگرانم بودی ،، حتی اگه نگی از چهرت میفهمم،، علــــــــــــــــــ...
ادامه مطلب