سلام دوستان گلم
اومدم بعد از مدتها با کلی خبر مهم و خوب اومدم...
بالاخره با کلی سختی که بود در تاریخ5/5/96ساعت 19 مراسم نامزدی منو
عشقم برگزار شد و به هم
رسیدیم...![]()
خدایا شکرت...
وای که چقد تعریف دارم ...
روز بله برون همه بزرگترا بودن ..
از طرف ما عموهام و پدربزرگام از طرف آقامونم 2تا از خاله هاش..
اما برم سر اصل تعریف آقامون که از در اومد محو تماشاش بودم
تا حالا تو کت و شلوار ندیده بودمش..![]()
قربونش برم یه سبد گل دستش بود ![]()
سبد گلی که من سفارش کرده بودم گل مریمم توش باشه
(خخخ عروسم عروسای قدیم..خخخ) همه یکی یکی وارد شدن اما من
چشام دنبال عشقم میدویید... قرار مرارا که گذاشته شد ما رو کنار هم نشوندن![]()
وای داشتم از خجالت میمردم...انگار اول بارم بود کنارش
میشستم مامانش اومد و انگشتر رو دستم کرد و ما رسما نامزد
شدیم... خدا میدونه چقد اون شب با خیال راحت خوابیدم و آیندمو زیبا دیدم
اما..اما...ساعت 5 صبح وقتی در خواب ناز بودم زلزله ای به
بزرگی 4.7ریشتر ما رو لرزوند 

خیلی وحشتناک بود
هیچوقت همچین زلزله ای نداشتیم چون شهر ما و عشقم رو یه گسله
اونجام زلزله اومده بودش
آبجیم میگفت دیشب خدا براتون جشن گرفته و گفته :زمین جان-به افتخار
مبینا وعلیرضا
بیا یه تکون
خخخخخخخخخخ
خداجونم ممنونتم به خاطر همه چی...ممنوووووووووووووووووونتم
تاريخ ۱۳۹۶/۰۵/۰۹سـاعت 12:52 نويسنده من و عشق جونیم|
عاشقانه های ما...ما را در سایت عاشقانه های ما دنبال میکنید
برچسب: بهترین,اتفاق,مانامزدیمون, نویسنده: بازدید: 174