
امروز کنار عشق جونیم بودم روزه تفلدش عشقم بچه فصل بهاره
کیکی براش خریدمو گذاشتیمش خونشون بعد با هم رفتیم جای همیشگی
آقاییمون تا کادوشو باز کرد کلی براشون ذوق کرد و تعجب از این که دقیق سایزش بودن
هم پیرهن هم تیشرت کلی تشکر و ذوق از خودش در بکرد خخ اینجوری

بعد این کلی ها گرسنمون شد و اولین ناهارمون رو که 2 عدد فلافل و 2عدد نوشابه لیمو بخوردیم![]()
اینا به سفارش بنده بودش ایشون خواستن برن پیتزا بخرن و حسابی خودشو بندازه تو خرج
که بنده خود را قانع به یک فلافل کردم و نخواستم تو خرج بندازمش ![]()
آخه کلی برام لواشک وشکلات خریده بود
آقامون گفت امروز بهترین روز عمرم بود اینو که گفت دوس داشتم از ذوق بغلش کنم![]()
اما ممنوع البغل هستیم فعلا چون محرمم نیستیم که خخخخ![]()
![]()
همیشه از این برگشتن و خدافظی از علیرضا دلم میگیرهاما خب به اجبار برگشتیم تا
منو برسونه موقع برگشت یه گله گوسفند جلومون بود که یهو رم کردن و پیچیدن
جلومون
همون لحظه تنها چیزی که به زبونم اومد گفتم یا امام حسین...
خداروشکر به لطف خدا و برکت نام امام حسین و صدقه صبح منو و آیت الکرسی های مامان
علی خدا نگهدارمون بود و علی خیلی خوب و عالی ماشین رو کنترل کرد
خدایا شکرت بخاطر همه ی محبتات..
علیرضای خوبم تولدت مبارک عشقم 
از خدا برات بهترینا رو میخوام...
***امروز با شکوهترین روز هستیست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد
و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد
به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک
تاريخ ۱۳۹۶/۰۲/۰۹سـاعت 16:8 نويسنده من و عشق جونیم|
عاشقانه های ما...